سفارش تبلیغ
صبا
























جهادی

نمیخواستم با تو از دردهایم بگویم تا بیازارمت

 اما اگر با تو نگویم چه کنم ؟

گرچه پیش از این  نیازی به گفتن من نبود هر چه بود تو میدانستی و چه شیرین از نگاهم همه را میفهمیدی و آرامش دلم را موجب  میشدی ،

همیشه همین پشتوانه بودنت پناه میشد برای دلم

 باید برادر باشی تا بفهمی خواهری یعنی چه

؟غم دل خواهر یعنی چه؟

حال نیز که  لب به سخن گشوده ام یعنی که جانم به لبم رسید

ه تو خود عادت مرا بیش از هر کسی میدانی تا درد زمین گیرم نکند از آن سخنی نمیگویم  

 زمین  گیر شده ام برادر!

امان از نبودن تو

امان از روزهایی که بی تو سپری میشود

روزگار تیر جفایش را به سمت دلم نه به سمت چشمانم نشانه رفته است دلم را که همان لحظه وداع از دست دادم

تو که نیستی زمانه  پیاپی بر دلم نیشتر میزند

دیگر نگاهم برای کسی معنا دار نیست

بی پناه شده ام برادر

بی پناه1

با خود وعده کرده بودم  تا آخرسفر  ، دلم  را فراموش کنم آخر نمیشد من باشم ولی تو نباشی این را همان اولین نماز شب بعد از تو

 وعده کردم و شدم ام المصائب

اما حال که  در این خرابه ها نشسته ام  وسفرم  تمام شده به  سر انجام وعده خود رسیده ام

دیگر میخوام فقط من باشم وفقط تو

دیگر بس است بی تو بودن

 میخواهم یک دل سیر با تو باشم باید خواهر باشی تا بفمی دوری از برادر یعنی چه

؟آن هم برادری مثل تو دردانه ی دردانه

نه میخواهم از زخم های دلم بگویم نه از تازیانه خوردن هایم نه از زخم بان شنیدم نه از ...

فقط میخواهم از دوری تو بگویم که بزرگتررین غم عالم است برای من

 بودنت برای من تمام دنیا بود و نبودنت یعنی بودن هیچ

کاش با تو مردن را هم شرط کرده بودم با تو بودن برای من کافی نبود

آخر این خرابه ها کجا و تو کجا

من کجا و دوری از تو کجا

اگر خدا نبود دوریت را تاب نمیاوردم شرم حضور حق  مانع میشود بیش از این از تو بگوی

م میترسم اجرش برای تو کم بشود

 میترسم حرف های، من دل نازنینت را بیازارد

باشد دیگر چیزی نمیگویم گرچه میدانم که تو باز از ناگفته هایم باخبری 

این را هم، من میدانم و هم تو و همین برایم کافی است

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نوشته شده در یکشنبه 92/3/5ساعت 4:9 عصر توسط خادم جهادی نظرات ( ) |


Design By : Pichak